
نه داستان کوتاه و از اینجور چیزا نبود!!
....یه فیلم بود!!فیلم untamed heart!!!....فیلمی که آخرش نمیشد فین فین نکرد!!
آخه آخرش پسر با یه لبخند به خاطر مریضی قلبیش میمیره و دختره باز تنها میمونه!!
ولی میدونین چیش قشنگ بود!؟
....اینکه دختره آخرش به همون همکارش با چشمای خیس ولی با یه لبخند از ته دل میگه "میدونی دیگه احساس تنهایی نمیکنم " !!!
وقتی میره تو اتاق پسره وقتی داره اشک میریزه میخنده !!!
..... آره!!از ته دلش میخنده!!
........
نمیخوام از این شعارا بدم که عشق ممکنه همین بغل دست آدم باشه و اینجور حرفا!!
....خودم هم نمیدونم چه حسی دارم الان!!
.....یه جاهای فیلم منو یاد اون مینداخت!!!
اونی که باید فراموشش کنم!!اونی که باید بدم بیاد ازش!!
ولی یهو دلم تنگ شد براش!!
چقد دوست داشتم مطمئن شم حالش خوبه!!خوشحاله!!!
تو دلم دعا کردم که کاش اذیتش نکنن!!کاش خوشحال باشه!!
.....اون لحظه که پسره مرد به خودم گفتم کاش نمیمرد که لا اقل به خودم دلداری میدادم نگاه کن!! دیدی دختره اولش تنها شد ولی بالاخره اونی که باید رو پیدا کرد و خوشبخت شدن!!
.....ولی خنده آخر دختره یهویه چیزی رو تو قلبم روشن کرد!!
......اینکه دختره با خنده ش نشون داد همین تجربه کردن یه عشق چقد ارزش داره حتی اگه زود تموم شه!!
......همین تجربه کردن یه دوست داشتن!!یه عشق خودش یه دنیاست!!حتی اگه دیگه نباشه!!.....همین که حتی خیلی کوتاه یه کسی تو زندگیت بوده که باعث شده اون روزات خاطره باشن به اندازه خود عشق ارزش داره و میتونه باعث خوشحالیت باشه!!
....یهو حس کردم که منم باید بخندم!!
چون منم یه زمانی یه خاطره تو زندگیم داشتم!!!یه خاطره که تا همیشه واسه خود خودمه و کسی نمیتونه ازم بگیرتش!!
.....پس منم میخندم!!
.........حتما همه تو زندگیشون از این خاطره ها و عشقا داشتن و دارن!!
...موافقی تو هم یه لبخند بزنی؟!
..........تا اومدن آدم بعدی زندگیت که حتما یه جایی داره دنبالت میگرده میتونی از همون عشقی که داشتی انرژی بگیری و بری جلو!!
.......................
let it go,
let it roll right off your shoulder
don't you know
the hardest part is over
let it in,
let your clarity define you
in the end
we will only just remember how it feels
our lives are made
in these small hours
these little wonders,
these twists & turns of fate
time falls away,
but these small hours,
these small hours still remain
let it slide,
let your troubles fall behind you
let it shine
until you feel it all around you
and i don't mind
if it's me you need to turn to
we’ll get by,
it's the heart that really matters in the end
our lives are made
in these small hours
these little wonders,
these twists & turns of fate
time falls away,
but these small hours,
these small hours still remain
all of my regret
will wash away some how
but i can not forget
the way i feel right now
in these small hours
these little wonders
these twists & turns of fate
these twists & turns of fate
time falls away but these small hours
these small hours, still remain,
still remain
these little wonders
these twists & turns of fate
time falls away
but these small hours
these little wonders still remain.........................
ساقی عزیز منو به بازی دعوت کرده!!
قبلش تو ۲-۳ تا وبلاگی که فیلتر نبود دیدم که دارن بازی " اولین وبلاگ " رو انجام میدن و خیلی خوشم اومد!!از اون موقع فکرم پرید به قدیما که چی شد که من شدم پسری!!
وقتی ساقی عزیز منو دعوت کرد خیلی ذوق کردم!!
البته آماده نبودم واسه نوشتن!!
(میگم واسه چی)...ولی امشب گفتم دیر شد!!هر جور هست باید بنویسی!!
...قبل اینکه بازی رو شروع کنم باید از رضا (پسر) عزیز تشکر کنم به خاطر وبلاگش که نوشته های همه رو جمع کرده!!
آخه واسه من یه مدتی بیشتر وبلاگا فیلتر بود و خبر نداشتم چه خبره!!ولی تو وبلاگ رضای عزیز تونستم بخونم مطلبا رو!!
....وای دیدم که ۲ تا ار دوست جونا اولین وبلاگ رو وبلاگ من نوشتن!!!
....ساقی عزیز و فانی جونم!!
...(فقط همین دو تا دوست جون بودن دیگه!!نه؟؟)....وااااااای چه چیزای قشنگی هم نوشته بودن راجع به وبلاگم!!![]()
......یه حس عجیبی بهم دست داد!!خوشحالی و شرمندگی با هم!!!![]()
.....۱۰ باری خوندم مطلب هر دو رو و هر دفعه لپم بیشتر گل مینداخت!!
...مرسی مرسی مرسی!!
....
خب حالا بازی!!....خب من خیلی اتفاقی اومدم تو دنیا وبلاگا!!
...یه دوستی داشتم و دارم که اون موقعها از این send to all میفرستاد که وبلاگش آپ شده!!...راستش ۲-۳ بار اول سر نزدم به وبلاگش!!ولی یه بار فضولیم گل کرد و رفتم تو وبلاگش!!
...وبلاگ شب....سکوت....کویر....!!امیدوارم اسمش رو درست نوشته باشم!!
خیلی گشتم که وبلاگشو پیدا کنم و ببینم اسمش دقیقا همین بود یا نه!!...راستش روم نشد از خودش بپرسم!!
به بقیه هم گفتم تا sms بدم و جواب بدن حس نوشتنم رفته!!
....به هر حال رفتم توی وبلاگ!!...یه وبلاگ بود که توش عکسای قشنگ بود و شعرای قشنگتر!!
...رفتم تو قسمت کامنتاش و اونجا بود که من به دنیای وبلاگا پرت شدم و مرحله جدید زندگیم شروع شد!!![]()
....الان که فکر میکنم خدا واقعا بهم لطف داشت که کاری کرد که از اونجا وارد life بشم!!
چون با آدمایی آشنا شدم که به جرات میتونم بگم که از بهترینا هستن!!
...از کامنتا وارد وبلاگا شدم و از لینکا وارد وبلاگا!!.....انگار افتادی تو یه اتاق بزرگ با کلی ویترینای هیجان انگیز!!و تو هی از اینور اتاق میپری اینور!!میپری اونور!!و اصلا هم خسته نمیشی!!
....بعد یه مدت خواستم کامنت بزارم!!واسه کامنت گذاشتن آدرس و اسم لازم بود!!با خودم گفتم که خب منم شروع کنم!!
....با شک و تردید اولین پست رو نوشتم و بعد دومی!!و کامنت گذاشتن رو شروع کردم !!شک داشتم!!چون میخواستم خودمو بنویسم!!اونجوری که هستم!!
....واااااااای بعدش کامنتای قشنگی بود که تو وبلاگم گذاشته میشد!!
....دوست جونایی که باعث شدن من پسری بمونم!!چقد حس خوبی بود که منو همونجور که بودم قبول کردن!!!فقط تشویق و امید بود که بهم میدادن!!
...حتی یکی بهم نگفت تو چرا اینطوری مینویسی پسر گنده!!!
...و این بهترین حس دنیا بود!!
....نوشتم و نوشتم!!با بهترین دوست جونای دنیا آشنا شدم!!دوست جونایی که هر کدوم یه قسمت از وجود منو کامل کردن!!همینجا از همشون تشکر میکنم!!از تک تکشون!!
...بدونین حتی اگه دیگه مثه قبلا با بعضیاتون تماس ندارم دلیلش فراموشی نیست!!دلیلش دوست نداشتن نیست!!دلیلش تغییر زندگی همه ماست!!
...تغییری که نمیدونم خوبه یا بد!!ولی هست!!با این همه همیشه دوست جونم هستین و هستین و هستین!!![]()
.....
آره نوشتم و نوشتم و یهو غیب شدم!!....وای وقتی هنوز کامنتای دوست جونای نگرون رو میخونم یه دنیا شرمنده میشم!!...غیب شدنم واسه پیدا کردن عشق و اینجور حرفا نبود!!
... واسه این بود که وبلاگ من زندگی یکی از دوستای استریتمو داشت بهم ریخت که البته به خیر گذشت!!...ولی نمیدونم چی شد که دیگه دست و دلم نمیرفت که تو اون آدرس بنویسم!!
...میومدم و کامنتا رو میخوندم!!دلم میرفت!!
میخواستم لااقل کامنت بزارم که دوست جونا من هستم و خوبم!!ولی بعد میگفتم که نه!!بزار وبلاگ جدید باز کنم و بعد به همه دوست جونام میگم که من اینجام!!
...ولی نمیشد!!!همه دوست جونام میگفتن شروع کن و منم میگفتم شروع میکنم!!آخر این هفته!!آخر این ماه!!
....ولی نمیشد که نمیشد!!....و نمیدونم چرا!!!
....منتظر چی بودم؟!نمیدونم!!!.....ولی به هر حال تونستم برگردم و خوشحالم که هستم!!
....
البته پسری الان تغییر کرده!!
...تغییرش دادن!!
...ولی داره سعی میکنه دوباره همون پسری بشه!!
....ساقی عزیز راست گفت!!پسری از بزرگ شدن میترسه!
!....ولی بزرگ شده!!
...با غم و غصه دنیا آدم بزرگا آشناش کردن!!
...تو دنیای بچگیش غم و غصه هم اگه بود بزرگ نبود!!فراموش میشد!!
...ولی الان یه ساله که پسری داره سعی میکنه فراموش کنه ولی نتونسته!!
....داره سالگرد اون اتفاق نزدیک میشه که پسری رو فرو کرد تو غم وغصه دنیای آدم بزرگا!!
از همون اتفاقا که بهش میگن مثلث عشقی و آخرش ضلع جدید مثلث برنده میشه!!
.....دوست جونام تنهام نذاشتن و کمکم کردن!!وای چقد خدا رو واسه داشتنشون شکر میکنم!!
....وای هر کدوم یه جوری هوامو داشتن که تنها نمونم!!که ازم حمایت کنن!!
مرررررررسی به خاطر بودنتون!!!
.......البته حتی خود اونم کمکم کرد!!شاید نباید کمک میکرد ولی بود و بود و بود تا....حالا دیگه نیست!!
....کمکم کرد تا به جایی برسم که وقتی رفت به جای اینکه هق هق گریه نفسم رو بند بیاره فقط یه لبخند تلخ بیریخت گوشه لبم بشینه!!
... همینم خوبه!!
دیگه حالم از گریه کردن بهم میخوره!!
....
اینو گفتم تا اگه دیدین پسری بعضی وفتا تلخ میشه تعجب نکنین!!
...دارم سعی میکنم خوب شم!!
....اونقد خوب که خودم بگم حالا نرمال شدم!!
............خب زندگی ادامه داره!!با عشق یا بی عشق!!
...به کسی نگین!!هنوز دوسش دارم!!
........
این آهنگ تقدیم به همه دوست جونای گلم ......تک تک جمله هاش!!!
Come So Far(Got So Far To Go)-From Hairspray movie
Hey old friend, let’s look back
On the crazy clothes we wore
Ain’t it fun to look back
And to see it’s all been done before
All those nights together
Are a special memory
And I can’t wait for tomorrow
Just as long as you’re
dancing next to me
Cause it’s so clear
Every year
We get stronger
What’s gone is gone
The past is the past
Turn the radio up
And then hit the gas
’Cause . . .
I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long ’till it’s time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights lets we'll it slow
I know we’ve Come So Far
But baby, baby
We’ve Got So Far To Go
Hey old friend, together
Side by side and year by year
The road was filled with twists
and turns
Oh but that’s the road that
got us here
Let’s move past the bad times
But before those memories fade
Let’s forgive but not forget
And learn from all the mistakes we made
Cause it’s so clear
Every year
We get stronger
So don’t give up
And don’t say when
And just get back on the road again
’Cause . . .
I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long till it’s
time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights we'll take it slow
I know we’ve Come So Far
Oh but baby, baby
We’ve Got So Far To Go
Hey old friend come along for the ride
There’s plenty of room so jump inside
The highway’s rocky every now and then
But it so much better than
where I’ve been
Just keep movin’, at your own speed
Your heart is all the compass
you’ll ever need
Let’s keep cruisin’ the road we’re on
’Cause the rear view mirror only shows
what’s gone, gone, gone
Got so far to go
’Cause it’s so clear
Every year
We get stronger
So shine that light
Take my hand
And let’s dance into tomorrow land
’Cause . . .
I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long till it’s
time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights we'll take it slow
I know we’ve Come So Far
Oh but baby, baby
We’ve Got So Far To Go..................
در آخر دوباره سال نو رو به همه تبریک میگم!!
...ایشالا امسال سالی باشه که همه به آرزوهای قشنگشون برسن و خیلیا خیلی چیزا حالیشون بشه و صدای به سنگ خوردن کلشون دنیا رو تکون بده!!!
...(دیگه همیشه اینجا که قرار نیست گل و بلبل باشه؟!
)..........
سلام سلام دوست جونا!!!!!!!!!
....من بالاخره اومدم!!!!!!!!
.....منو یادتون میاد؟!؟! من " پسری از جنس گل سرخ " هستم!!!
........میدونم خیلی خیلی بد بودم که بیخبر غیب شدم!!!
......ولی بالاخره خودمو مجبور کردم بنویسم!!!
....نمیدونم چی شده که باید خودمو مجبور کنم که بنویسم!!
......به هر حال طلسم شکست و من نوشتم!!!
.....نمیدونم چی قراره بنویسم و چطوری بنویسم!!
...اصلا ادامه میدم یا فقط امشب جوگیر شدم!!
.....الان چند کلمه نوشتم!!این مهمه واسم!!!
.....تا ببینیم چی پیش میاد!!!
............................به یاد قدیما!!!....دوست جونا دوستتون دارم !!
مسی به وبلاگ قبلیم اینقد سر زدین و اینقد نگرانم شدین!!!!
......یه دنیا معذرت که بدون هیچ توضیحی رفتم!!آره میدونم!!از من بعید بود!!
.............