تبليغاتX
آن پسر آمد...آن پسر با گل سرخ آمد...
همین که یه زمانی بود هم خوبه.......آره!!حتی اگه بود!!....
از حموم میپره بیرون و تند تند آماده میشه!...موهاشو درست میکنه!به صورتش میرسه!یه لباس خوشگل میپوشه!....صدای بوق ماشین رو میشنوه و با خوشحالی میپره بیرون و میشینه تو ماشین!....لب پسر پشت فرمون رو میبوسه و با خنده میگه بریم!!....ولی پسر حرکت نمیکنه!!ازش میپرسه چی شده و پسر بعد از کلی من و من میگه که فکر میکنه اونا باید شروع کنن آدمای دیگه ای رو هم ببینن!!...خشکش میزنه و سعی میکنه گریه نکنه!!از ماشین میپره بیرون!! پسر از تو ماشین میگه نمیخواستم ناراحتت کنم!!(چه حرف احمقا نه ای!!!!)....میره پیش همکارش تو رستورانی که کار میکنه!!خیلی حالش بده!!به همکارش میگه چرا باید همش از این اتفاقا براش بیفته!!و هیچکی براش نمیمونه!!....دوستش میگه اون پسره یه احمق بوده و بهتره فراموشش کنی!!....(چقد آشناست این صحنه ها!!نه؟؟)...از رستوران میاد بیرون و نمیفهمه که پسری که تو آشپزخونه کار میکنه از پشت شیشه داره نگاش میکنه!!....روزا میگذره!!یه شب پسرو تو آشپزخونه میبینه که دستشو بریده!!فوری میره دست پسرو زیر آب میگیره و پانسمانش میکنه و باز اصلا نگاههای خیره پسر رو نمیبینه!!...( پسر ی که اگه جدی بگیریش خوش قیافه ست!!!ولی یه جوریه!!انگار بزرگ نشده!!انگار تو این دنیا نیست!!!از اونا که هیچ کس نمیبینتش!!پسری که یتیم بوده و از بچگی یه بیماری قلبی داشت و به خاطر همین تو یتیم خونه چون ضعیف بود کسی بغلش نمیکرد!!)......۴ صبح کارش تموم میشه و راه میفته طرف خونه!!وسط راه دو تا مرد دنبالش راه میفتن!!فرار میکنه!!فرار میکنه!!فرار میکنه!! ولی میگیرنش!!یکیشون میشینه رو سینشو ولباسشو پاره میکنه!!...فقط میتونه گریه کنه!!مرد سرشو محکم میکوبه به زمین و میگه گریه نکن!!...بیهوش میشه!!....همین موقع یه چیزی مرد رو پرت میکنه کنار!!....همون پسر تو آشپزخونه ست!! با چوب به اون دو تا حمله کرده و اونقد میزنتشون که بیهوش میشن!!...بعد پسر پالتوشو در میاره و میندازه روش و بغلش میکنه!! با خودش میبرتش و آروم میزارتش توی تاب جلو خونشون!!...پسر دم پله ها میشینه تا مطمئن شه به هوش میاد!!....بهوش میاد و پسر رو میبینه که داره از سرما میلرزه ولی پسر تا میبینه بهوش اومده پا میشه میره!!بدون یه کلمه حرف!!..........نمیفهمه چطور نجات پیدا کرده و اون پسر اونجا چیکار میکرده!! چند روز بعد برمیگرده سر کار و میشنوه که که اون دو تا مرد تو بیمارستان بسترین!!...میفهمه که اون پسر بوده که نجاتش داده!!....میره تو آشپزخونه و بغلش میکنه!!ازش تشکر میکنه!!پسر فقط بهش زل میزنه و میگه ببخشید!!.... دختر میگه برای چی؟!......پسر میگه واسه اینکه از اولش نبودم!!واسه اینکه این بار دیر رسیدم!!...آخه پسر هر شب تا دم خونشون تعقیبش میکرد که مطمئن شه راحت میرسه خونه!!(جالبه نه؟؟یه عشق کاملا ساکت و بی آزار!!بدون اینکه حتی طرف تو رو ببینه!!)....بعد یه مدتی بیشتر وقتشون رو با هم میگذرونن و دختر هم عاشق پسر آشپزخونه شده!!....پسری که هر شب یواشکی میومده و موقعی که خوابیده بوده نگاش میکرده و اون هیچوقت نمیفهمیده!!.....پسری که یه قلب دست نخورده داشت!!.........

نه داستان کوتاه و از اینجور چیزا نبود!!....یه فیلم بود!!فیلم untamed heart!!!....فیلمی که آخرش نمیشد فین فین نکرد!!آخه آخرش پسر با یه لبخند به خاطر مریضی قلبیش میمیره و دختره باز تنها میمونه!!ولی میدونین چیش قشنگ بود!؟....اینکه دختره آخرش به همون همکارش با چشمای خیس ولی با یه لبخند از ته دل میگه "میدونی دیگه احساس تنهایی نمیکنم " !!! وقتی میره تو اتاق پسره وقتی داره اشک میریزه میخنده !!!..... آره!!از ته دلش میخنده!!........

نمیخوام از این شعارا بدم که عشق ممکنه همین بغل دست آدم باشه و اینجور حرفا!!....خودم هم نمیدونم چه حسی دارم الان!!.....یه جاهای فیلم منو یاد اون مینداخت!!!اونی که باید فراموشش کنم!!اونی که باید بدم بیاد ازش!!ولی یهو دلم تنگ شد براش!!چقد دوست داشتم مطمئن شم حالش خوبه!!خوشحاله!!!تو دلم دعا کردم که کاش اذیتش نکنن!!کاش خوشحال باشه!!.....اون لحظه که پسره مرد به خودم گفتم کاش نمیمرد که لا اقل به خودم دلداری میدادم نگاه کن!! دیدی دختره اولش تنها شد ولی بالاخره اونی که باید رو پیدا کرد و خوشبخت شدن!!.....ولی خنده آخر دختره یهویه چیزی رو تو قلبم روشن کرد!!......اینکه دختره با خنده ش نشون داد همین تجربه کردن یه عشق چقد ارزش داره حتی اگه زود تموم شه!!......همین تجربه کردن یه دوست داشتن!!یه عشق خودش یه دنیاست!!حتی اگه دیگه نباشه!!.....همین که حتی خیلی کوتاه یه کسی تو زندگیت بوده که باعث شده اون روزات خاطره باشن به اندازه خود عشق ارزش داره و میتونه باعث خوشحالیت باشه!!....یهو حس کردم که منم باید بخندم!!چون منم یه زمانی یه خاطره تو زندگیم داشتم!!!یه خاطره که تا همیشه واسه خود خودمه و کسی نمیتونه ازم بگیرتش!!.....پس منم میخندم!!.........حتما همه تو زندگیشون از این خاطره ها و عشقا داشتن و دارن!!...موافقی تو هم یه لبخند بزنی؟!..........تا اومدن آدم بعدی زندگیت که حتما یه جایی داره دنبالت میگرده میتونی از همون عشقی که داشتی انرژی بگیری و بری جلو!!.......................

 

Little wonders-Rob thomas

 

let it go,
let it roll right off your shoulder
don't you know
the hardest part is over
let it in,
let your clarity define you
in the end
we will only just remember how it feels

our lives are made
in these small hours
these little wonders,
these twists & turns of fate
time falls away,
but these small hours,
these small hours still remain

let it slide,
let your troubles fall behind you
let it shine
until you feel it all around you
and i don't mind
if it's me you need to turn to
we’ll get by,
it's the heart that really matters in the end

our lives are made
in these small hours
these little wonders,
these twists & turns of fate
time falls away,
but these small hours,
these small hours still remain

all of my regret
will wash away some how
but i can not forget
the way i feel right now


in these small hours
these little wonders
these twists & turns of fate
these twists & turns of fate
time falls away but these small hours
these small hours, still remain,
still remain
these little wonders
these twists & turns of fate
time falls away
but these small hours
these little wonders still remain.........................

نوشته شده توسط <<پسری>> در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:9 | لینک ثابت |

بازی....خاطره ها.... کلی احساس قشنگ.....
سلام سلام دوست جونا!!خوووبین؟!....چه هوای خوبی شده!نه؟!.....دوسش دارم!!البته وقتی زیادی گرم نمیشه!!....

ساقی عزیز منو به بازی دعوت کرده!!قبلش تو ۲-۳ تا وبلاگی که فیلتر نبود دیدم که دارن بازی " اولین وبلاگ " رو انجام میدن و خیلی خوشم اومد!!از اون موقع فکرم پرید به قدیما که چی شد که من شدم پسری!!وقتی ساقی عزیز منو دعوت کرد خیلی ذوق کردم!!البته آماده نبودم واسه نوشتن!!(میگم واسه چی)...ولی امشب گفتم دیر شد!!هر جور هست باید بنویسی!!...قبل اینکه بازی رو شروع کنم باید از رضا (پسر) عزیز تشکر کنم به خاطر وبلاگش که نوشته های همه رو جمع کرده!!آخه واسه من یه مدتی بیشتر وبلاگا فیلتر بود و خبر نداشتم چه خبره!!ولی تو وبلاگ رضای عزیز تونستم بخونم مطلبا رو!!....وای دیدم که ۲ تا ار دوست جونا اولین وبلاگ رو وبلاگ من نوشتن!!!....ساقی عزیز و فانی جونم!!...(فقط همین دو تا دوست جون بودن دیگه!!نه؟؟)....وااااااای چه چیزای قشنگی هم نوشته بودن راجع به وبلاگم!!......یه حس عجیبی بهم دست داد!!خوشحالی و شرمندگی با هم!!!.....۱۰ باری خوندم مطلب هر دو رو و هر دفعه لپم بیشتر گل مینداخت!!...مرسی مرسی مرسی!!....

خب حالا بازی!!....خب من خیلی اتفاقی اومدم تو دنیا وبلاگا!!...یه دوستی داشتم و دارم که اون موقعها از این send to all میفرستاد که وبلاگش آپ شده!!...راستش ۲-۳ بار اول سر نزدم به وبلاگش!!ولی یه بار فضولیم گل کرد و رفتم تو وبلاگش!!...وبلاگ شب....سکوت....کویر....!!امیدوارم اسمش رو درست نوشته باشم!!خیلی گشتم که وبلاگشو پیدا کنم و ببینم اسمش دقیقا همین بود یا نه!!...راستش روم نشد از خودش بپرسم!!به بقیه هم گفتم تا sms بدم و جواب بدن حس نوشتنم رفته!!....به هر حال رفتم توی وبلاگ!!...یه وبلاگ بود که توش عکسای قشنگ بود و شعرای قشنگتر!!...رفتم تو قسمت کامنتاش و اونجا بود که من به دنیای وبلاگا پرت شدم و مرحله جدید زندگیم شروع شد!!....الان که فکر میکنم خدا واقعا بهم لطف داشت که کاری کرد که از اونجا وارد life بشم!!چون با آدمایی آشنا شدم که به جرات میتونم بگم که از بهترینا هستن!!...از کامنتا وارد وبلاگا شدم و از لینکا وارد وبلاگا!!.....انگار افتادی تو یه اتاق بزرگ با کلی ویترینای هیجان انگیز!!و تو هی از اینور اتاق میپری اینور!!میپری اونور!!و اصلا هم خسته نمیشی!!....بعد یه مدت خواستم کامنت بزارم!!واسه کامنت گذاشتن آدرس و اسم لازم بود!!با خودم گفتم که خب منم شروع کنم!!....با شک و تردید اولین پست رو نوشتم و بعد دومی!!و کامنت گذاشتن رو شروع کردم !!شک داشتم!!چون میخواستم خودمو بنویسم!!اونجوری که هستم!!....واااااااای بعدش کامنتای قشنگی بود که تو وبلاگم گذاشته میشد!!....دوست جونایی که باعث شدن من پسری بمونم!!چقد حس خوبی بود که منو همونجور که بودم قبول کردن!!!فقط تشویق و امید بود که بهم میدادن!!...حتی یکی بهم نگفت تو چرا اینطوری مینویسی پسر گنده!!!...و این بهترین حس دنیا بود!!....نوشتم و نوشتم!!با بهترین دوست جونای دنیا آشنا شدم!!دوست جونایی که هر کدوم یه قسمت از وجود منو کامل کردن!!همینجا از همشون تشکر میکنم!!از تک تکشون!!...بدونین حتی اگه دیگه مثه قبلا با بعضیاتون تماس ندارم دلیلش فراموشی نیست!!دلیلش دوست نداشتن نیست!!دلیلش تغییر زندگی همه ماست!!...تغییری که نمیدونم خوبه یا بد!!ولی هست!!با این همه همیشه دوست جونم هستین و هستین و هستین!!.....

آره نوشتم و نوشتم و یهو غیب شدم!!....وای وقتی هنوز کامنتای دوست جونای نگرون رو میخونم یه دنیا شرمنده میشم!!...غیب شدنم واسه پیدا کردن عشق و اینجور حرفا نبود!!... واسه این بود که وبلاگ من زندگی یکی از دوستای استریتمو داشت بهم ریخت که البته به خیر گذشت!!...ولی نمیدونم چی شد که دیگه دست و دلم نمیرفت که تو اون آدرس بنویسم!!...میومدم و کامنتا رو میخوندم!!دلم میرفت!!میخواستم لااقل کامنت بزارم که دوست جونا من هستم و خوبم!!ولی بعد میگفتم که نه!!بزار وبلاگ جدید باز کنم و بعد به همه دوست جونام میگم که من اینجام!!...ولی نمیشد!!!همه دوست جونام میگفتن شروع کن و منم میگفتم شروع میکنم!!آخر این هفته!!آخر این ماه!!....ولی نمیشد که نمیشد!!....و نمیدونم چرا!!!....منتظر چی بودم؟!نمیدونم!!!.....ولی به هر حال تونستم برگردم و خوشحالم که هستم!!....

البته پسری الان تغییر کرده!!...تغییرش دادن!!...ولی داره سعی میکنه دوباره همون پسری بشه!!....ساقی عزیز راست گفت!!پسری از بزرگ شدن میترسه!!....ولی بزرگ شده!!...با غم و غصه دنیا آدم بزرگا آشناش کردن!!...تو دنیای بچگیش غم و غصه هم اگه بود بزرگ نبود!!فراموش میشد!!...ولی الان یه ساله که پسری داره سعی میکنه فراموش کنه ولی نتونسته!!....داره سالگرد اون اتفاق نزدیک میشه که پسری رو فرو کرد تو غم وغصه دنیای آدم بزرگا!! از همون اتفاقا که بهش میگن مثلث عشقی و آخرش ضلع جدید مثلث برنده میشه!!.....دوست جونام تنهام نذاشتن و کمکم کردن!!وای چقد خدا رو واسه داشتنشون شکر میکنم!!....وای هر کدوم یه جوری هوامو داشتن که تنها نمونم!!که ازم حمایت کنن!!مرررررررسی به خاطر بودنتون!!!.......البته حتی خود اونم کمکم کرد!!شاید نباید کمک میکرد ولی بود و بود و بود تا....حالا دیگه نیست!!....کمکم کرد تا به جایی برسم که وقتی رفت به جای اینکه هق هق گریه نفسم رو بند بیاره فقط یه لبخند تلخ بیریخت گوشه لبم بشینه!!... همینم خوبه!!دیگه حالم از گریه کردن بهم میخوره!!....

اینو گفتم تا اگه دیدین پسری بعضی وفتا تلخ میشه تعجب نکنین!!...دارم سعی میکنم خوب شم!!....اونقد خوب که خودم بگم حالا نرمال شدم!!............خب زندگی ادامه داره!!با عشق یا بی عشق!!...به کسی نگین!!هنوز دوسش دارم!!........

این آهنگ تقدیم به همه دوست جونای گلم ......تک تک جمله هاش!!!

Come So Far(Got So Far To Go)-From Hairspray movie

Hey old friend, let’s look back
On the crazy clothes we wore
Ain’t it fun to look back
And to see it’s all been done before

All those nights together
Are a special memory


And I can’t wait for tomorrow
Just as long as you’re
dancing next to me

Cause it’s so clear
Every year
We get stronger

What’s gone is gone
The past is the past


Turn the radio up
And then hit the gas
’Cause . . .

I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long ’till it’s time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights lets we'll it slow
I know we’ve Come So Far
But baby, baby
We’ve Got So Far To Go

Hey old friend, together
Side by side and year by year

The road was filled with twists
and turns
Oh but that’s the road that
got us here

Let’s move past the bad times
But before those memories fade


Let’s forgive but not forget
And learn from all the mistakes we made


Cause it’s so clear
Every year
We get stronger
So don’t give up
And don’t say when
And just get back on the road again
’Cause . . .
I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long till it’s
time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights we'll take it slow
I know we’ve Come So Far
Oh but baby, baby
We’ve Got So Far To Go
Hey old friend come along for the ride
There’s plenty of room so jump inside
The highway’s rocky every now and then
But it so much better than
where I’ve been

Just keep movin’, at your own speed
Your heart is all the compass
you’ll ever need
Let’s keep cruisin’ the road we’re on
’Cause the rear view mirror only shows
what’s gone, gone, gone

Got so far to go
’Cause it’s so clear

Every year
We get stronger

So shine that light
Take my hand
And let’s dance into tomorrow land

’Cause . . .
I know we’ve Come So Far
But we’ve Got So Far To Go
I know the road seems long
But it won’t be long till it’s
time to go
So, most days we’ll take it fast
And some nights we'll take it slow
I know we’ve Come So Far
Oh but baby, baby


We’ve Got So Far To Go..................

نوشته شده توسط <<پسری>> در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 0:28 | لینک ثابت |

وقتی همه پشت عشق قایم میشن......
سلام سلام دوست جونا!!!خوفین؟!؟!....سال نو مبارک!!!ایشالا سال فوق العاده ای برای همتون باشه!!!....یه مدت ننوشتم!!!چون اونقد چیزایی بود که میخواستم در موردش بنویسم که نمیدونستم کدومو بنویسم!!....الان داشتم یه آهنگی رو گوش میدادم جوگیر شدم و گفتم بیام بنویسم!!....البته ربطی به این روزای قشنگ نداره!!!....روزایی که خوشحالم هستن!!!روزایی که هر وقت فکرم میره تو تلخیای گذشته یادم میندازه یه سال جدید شروع شده و یه عالمه روز که میتونه قشنگ باشه منتظرته!!....الان نمیدونم چرا حرصم گرفته!!!!!!.......از دست کیا؟؟...از دست کسایی که کلمه عشق رو به لجن کشیدن!!!!!....هر وقت پایین تنشون واسه کسی وود وود میکنه  احساس عشقشون میزنه بالا!!!....قربونشون برم خیلی هم گسترده هستن!!.... از کسایی که تا دو کلمه باهاشون چت میکنی  میگن دوستت دارن تا کسایی که فیس و جوس عشق عرفانیشون آسمون رو کلافه کرده!!!....که اتفاقا دسته آخر از همه بدترن!!!آدمایی که پا حرفشون بشینی همچین حرف میزنن که فکر میکنی همین الان با آخرین پرواز از بهشت اومدن!!!همچین حرف میزنن که احساس بدکاره بودن بهت دست میده!!همچین راجع به معیارهای انتخابشون حرف میزنن که فکر میکنی واسه اینا باید خدا یکی رو خلق کنه تا بتونه از عشقشون بهره مند بشه!!!.....بعد وقتی این آدما بهت ابراز علاقه میکنن همچین بهت احساس خاص بودن دست میده که نگو!!!....فکر میکنی که وای من چه خوشبختم که همچین آدم خاصی عاشق من شده!!!!خبر نداری که بابا این خبراااااا هم نیست!!!....این آقایون محترم عشقشون به فلان بسارشون وصله!!!.... ببخشیدا تااونجاشون واسه کسی دینگ دینگ میکنه  به خودشون میگن وای دوباره عاشق شدم!!!بی ادب شدم!؟!....مگه دروغ میگم؟!....کجا گفتن آدم ماهی یه دفعه میتونه عاشق بشه؟!!؟کجا گفتن امروز به یکی بگی دوستت دارم و فردا یکی دیگه رو ببینی و دست و پات شل بشه و دو روز بعد در وصف عشق این جدیده شعر بگی یعنی عشق؟!؟!.....مگه قلب یه آدم میتونه اینقد هرزه باشه که زرتی از این عشق بپره رو یه عشق دیگه؟!؟....آقایون وقتی هنوز فرق تاپ تاپ قلب رو با وود وود اونجاتون نمی تونین تشخیص بدین لطفا در مورد عشق و عاشقی قرقره نکنین!!!!.......خب؟!؟!؟!؟!......

در آخر دوباره سال نو رو به همه تبریک میگم!!...ایشالا امسال سالی باشه که همه به آرزوهای قشنگشون برسن و خیلیا خیلی چیزا حالیشون بشه و صدای به سنگ خوردن کلشون دنیا رو تکون بده!!!...(دیگه همیشه اینجا که قرار نیست گل و بلبل باشه؟!)..........

نوشته شده توسط <<پسری>> در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 16:45 | لینک ثابت |

وای وای لباستو بخورم!!!.........
سلام سلام!!خوووووووووبین؟! چه خبرا؟!!؟.....چه میکنین با این برف چندین باره!!آسمون امسال حسابی ما رو شرمنده کرده ها!!!!! جدی جدی داره دوباره حسابی برف میادا!!!!!!!همه جا حسابی سقید شده!!! با اون آسمون صاف و آفتابی صبح این همه برف یعنی چی؟!؟!؟! یعنی آخرالزمونه؟!؟!....با چیزایی که امروز دیدیم باید بهتون خبر بدم که آخرالزمون نزدیکه!! .....امروز کلی پسر دخترباز دیدیم که با تیشرت برق برقی طلایی یا بلوز زر زری نقره ای یا ماشالا هزار ماشالا با یقه هایی که تا نزدیکای ناف گسترش پیدا کرده بود یا با دستمال طلایی دور گردن یا ترکیبی از همه اینا اینور اونور میرفتن !!!!......اه اه اه اه!!!حالا فکر کن یکی از اینا که لباس زرزری ننه بزرگشو پوشیده بهت متلک بگه یا با یه لبخند ملیح نگات کنه!!!بلا به دوررررر!!!.....آخه شما که به قول خودتون خیر سرتون مرد هستین این لباسا رو میپوشین که چی؟!؟....والا اسم ما بد در رفته!!!!.....حالا ما به قول شماها مشکل داریم و پالونمون کجه , شما که روم به دیوار مردونگیتون دنیا رو ور داشته اینا رو میپوشین که چی!؟!؟........من با آزادی تو پوشش کاملا موافقم!!!!به نظرم هر کسی هر چی بخواد میتونه بپوشه و به کسی هم ربط نداره!!حالم هم از کسایی که رنگ و مدل لباس کسی رو فقط چون با سلیقه حودشون جور نیست به مردونگی یا زنونگی وصل میکنن بهم میخوره!!!..... ولی وقتی فشری که اگه یقه لباست یه خورده باز باشه یا رنگش روشن باشه بدترین متلکا رو بهت میگن و هزار جور وصله بهت میچسبونن و کم مونده سرت سوار شن رو میبینم که این لباسای مکش مرگ منو میپوشن و ککشونم نمیگزه حرصم میگیره!!!!..........آخ چه کیفی داره به یکی از اینا بگی: " جووووون لباست منو کشته!!!!زرزریشو بخورررررررررم!!".....البته ما چون مثه اونا بی شخصیت و بد نیستیم از این متلکا نگفتیم بهشون!!.....فقط تا دلتون بخواد بین خودمون مسخرشون کردیم تا دلمون خنک شه!!!! البته یه جوری که نشنون!!!..............
نوشته شده توسط <<پسری>> در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 5:43 | لینک ثابت |

من اومددددددددددم............البته شاید؟!؟!؟!؟....

سلام سلام دوست جونا!!!!!!!!! ....من بالاخره اومدم!!!!!!!!.....منو یادتون میاد؟!؟! من " پسری از جنس گل سرخ " هستم!!!........میدونم خیلی خیلی بد بودم که بیخبر غیب شدم!!!......ولی بالاخره خودمو مجبور کردم بنویسم!!!....نمیدونم چی شده که باید خودمو مجبور کنم که بنویسم!!......به هر حال طلسم شکست و من نوشتم!!!.....نمیدونم چی قراره بنویسم و چطوری بنویسم!!...اصلا ادامه میدم یا فقط امشب جوگیر شدم!!.....الان چند کلمه نوشتم!!این مهمه واسم!!!.....تا ببینیم چی پیش میاد!!!............................به یاد قدیما!!!....دوست جونا دوستتون دارم !!مسی به وبلاگ قبلیم اینقد سر زدین و اینقد نگرانم شدین!!!!......یه دنیا معذرت که بدون هیچ توضیحی رفتم!!آره میدونم!!از من بعید بود!!.............

نوشته شده توسط <<پسری>> در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 3:53 | لینک ثابت |